تبليغاتX
نویسندگی خلاق - حبیب کلانتری : به ایران نرویم، آنفی

به ایران نرویم،  آنفی


 حبیب کلانتری 

 

- چطوری آنفی؟

- عالی آنفی،  عالی. راستی آنفی کجاست؟

- رفته پیش آنفی. برای مشورت.

- در باره چه؟

- در باره اهداف بعدی در منطقه. به هر صورت پاییز است و بزودی شاهد پرواز زیبای  پرندگان مهاجر خواهیم بود.

- فکر می کنی کجا باشد؟

- خب، در ترکیه و عراق که موفق بودیم. قاعدتاً باید نوبت چند تا از این جمهوریهای شوروی سابق باشد و ایران. همان دو سال پیش....

- ایران؟ حرفش را هم نزن.

- چرا آنفی؟

- خطرناک است. دولتش، مردمش.

- داری پیرزن را از مسافرکش شخصی می ترسانی؟

-جدی گفتم.

- ما نه ترسی از دولتها داریم و نه از  مردم، اتفاقاً دوست داریم با کشورهایی که آمادگی بیشتری هم دارند، دست و پنجه ای نرم کنیم.

-آمادگی بیشتر ؟ نه، اصلاٌ منظورم این نبود. این ملت ذاتاً مقاوم است، ربطی به آمادگی ندارد.

- مقاوم ؟ مگر چقدر در نتیجه  کلی تاثیر می گذارد؟ حتی در مقابل  بالاترین مقاومتهای ژنتیکی و تغذیه ای و بهداشتی هم ما توانسته ایم موفق باشیم.

- باز هم که متوجه نشدی. مسئله مقاومت ژنتیک نیست. تغذیه و مراقبتهای بهداشتی شان هم اصلاً تعریفی ندارد. منظورم...

- نکند واکسن را ساخته اند؟ وای وای....

- نه بابا، مسئله واکسن هم نیست. درست است که هر چند وقت یک بار فیل هوا می کنند ولی هنوز چنین ادعایی را نکرده اند. منظورم مقاومت روحی شان بود.

- تو حالت خوب است آنفی؟

- البته که خوب نیست. وقتی اسم ایران می آید انگار که ده دوازده نوع آنتی ویروس  با مته بجان پوسته ام افتاده باشند.

- آخر چرا ؟

- نپرس آنفی، نپرس.  ضایع خواهیم شد، بدجوری ضایع خواهیم شد.

- چطوری؟

- اولش اینکه جلوی ورود ما را می گیرند.

 - مگر می توانند؟

- البته که می توانند. آن اوایل ظهور ویروس ایدز، وقتی تمام دنیا به دست و پا افتاده بودند، اینها با اعتماد به نفس کامل و اطمینان از اینکه این  ویروس خبیث  جرات  ورود  به این سرزمین قدسی را ندارد از استفاده از تجهیزات تشخیص آلودگی خودداری می کردند، حتی برای  خونهای وارداتی. به ویروسی مثل تب خونریزی دهنده کریمه کنگو که موقع ورود  اصلاً محل سگ هم نگذاشتند.

- یعنی  علاوه بر فیل هوا کردن، شتر را هم بلدند پنهان کنند؟ آن هم سر مناره؟

-کار نشد ندارد، مخصوصاً در  کشورهای انقلابی که همیشه دوست دارند معادلات جهانی را به هم بزنند. در همان شوروی سابق حادثه ای بزرگ مثل انفجار نیروگاه هسته ای چرنویل و پخش مواد رادیواکتیو در مقیاس بسیار زیاد را پنهان نگه داشتند و اگر فضولباشیهای غربی در قضیه مداخله نکرده بودند، در این کار موفق بودند. همین اواخر چینیها هم مدتی شیوع ویروس سارس را مخفی کردند.

- ولی فرق می کند. مسئله آنها ...

- هیچ فرقی ندارد. همین چند روز پیش تلویزیون ایران اعلام کرد که ایران ابرقدرتی بزرگتر از شوروی سابق و چین است. در این مورد هم دارند همین کار را می کنند. اکیپهای بهداشتی که برای بررسی موارد مشکوک مرگ پرندگان اعزام می شوند، مهمترین دستوری که دریافت می کنند، پنهان نگه داشتن موضوع است. این نکته حتی در یکی از برنامه های تلویزیون از دهان یکی از کارشناسانشان هم پرید.

- یعنی  با اعلام کردن یا نکردن موضوع می توان واقعیت را تغییر داد؟

- واقعیت؟ تو که نمی خواهی وارد یک بحث فلسفی در باره واقعیت بشویم؟ 

- نه حوصله اش را دارم و نه توانش را.  ولی بعدش چه؟ وقتی ده بیست نفر تلفات دادند، چکار می کنند؟

- تو هم دلت خوش است ها. کدام تلفات؟ فکر می کنی اینها به ده بیست نفر، تلفات می گویند؟ طبعشان خیلی بلندتر از  این حرفها است. تب کریمه کنگو تا وقتی شصت هفتاد نفر را نکشته بود، حتی جامعه پزشکی مناطق جنوبی کشور  را هم در جریان آن نگذاشته بودند.

- خب به هر صورت بالاخره که مجبورند کوتاه بیایند.

- شاید هم ما مجبور شویم کوتاه بیاییم.

- چرا ؟

- برای اینکه بعدش با قضیه  برخورد امنیتی خواهند کرد.

- خب، این در همه جای دنیا هست. همه کشورها برای حفظ امنیت مردمشان با ما مبارزه می کنند.

- نه آنفی، این امنیت با  آن امنیت  تومانی نه هزار و نوزده شاهی توفیر دارد. به هر صورت دنیا جای مقابله و تزاحم است. ما هم به این مبارزه عادت کرده ایم. آدمها آنتی بیوتیکهایشان را متحول می کنند و ما کدهای ژنتیکی خودمان را تغییر می دهیم. بعضی مواقع آنها ما را عقب می زنند و بعضی وقتها هم ما آنها را به وحشت می اندازیم. ولی اینجا سرنوشت دیگری در انتظارمان خواهد بود. ممکن است اصلاً هویت ما زیر سوال برود. تا حالا از این برنامه های هویتی تلویزیونشان ندیده ای؟

-مثلاً چکار می کنند؟

- دنیا را چه دیدی؟ شاید ما را مزدور بیگانگان  بخوانند. تو که نمی خواهی چند تا از بیماران بیایند و در تلویزیون اعتراف کنند که اجیر شده بودند تا  با ابتلا به ویروسک باصطلاح آنفولانزای پرندگان توطئه ای علیه امنیت کشور ترتیب دهند. بعدش هم کلی تحقیرمان کنند. شاید هم چند تا از ما را به کمک میکروسکوپ الکترونی در ان جلسه حاضر کنند تا هنگام اعتراف  به  جرایم متعدد خودمان از قبیل تشویش اذهان عمومی، کلی عرق شرم ...   

- به هر صورت بعدش چه؟ وقتی که دیگر امکان پنهان کاری نبود؟

- خب، بعدش نوبت تغییر تعاریف است.

- یعنی چه؟

- ببین، تعریف هر چیزی دست خود مسئولین این کشور است. مثلاً می توان بیکاری را طوری تعریف کرد که همیشه درصد کمی از مردم بیکار باشند، یا تعریف خط فقر یا .....

- منظورم همین مورد خودمان است، ابتلا به بیماری آنفولانزای پرندگان.

- می توانند تعریف ابتلا به بیماری را عوض کنند، یا تعریف آنفولانزا را. حالا اگرهیچکدامش هم نشد، تعریف پرنده را عوض می کنند. به هر صورت اگر تصمیم بگیرند که آنفولانزای پرندگان وارد ایران نشده باشد، خب نشده است دیگر.

- حرفهای بی معنی نزن.

- ببین، در همان قضیه انفجار چرنویل تعداد بسیار زیادی از مردم اطراف نیروگاه،  تشعشات رادیواکتیو با دوز بسیار بالا دریافت کردند. فکر می کنی مقامات چطوری با این مسئله مقابله کردند؟  خیلی ساده مشکل را حل کردند.  جلسه ای گذاشتند و  دوز مجاز تشعشعات را ده برابر مقدار قبلی تعریف کردند. اینطوری میزان اشعه دریافتی اغلب مردم هنوز  زیر حد مجاز بود.

- تعریف مرگ را هم توانستند عوض کنند؟ تعداد تابوتها را چه؟

- نیاموختی آنفی، نیاموختی. پایش که می افتاد، هم تعریف مرگ را عوض می کردند و هم تعداد مردگان را، ولی اصلاً احتیاجی هم نبود. جامعه سوسیالیستی که مثل لیبرال های فرد محور غربی  نبود که همیشه  فقط به هوسهای حقیر و خودخواهانه  افراد از قبیل زنده ماندن و زندگی کردن می اندیشند. برای سوسیالیستها  مهم حفظ مصالح  جامعه بود، چیزی مثل جامعه مورچه ها یا زنبورها.  یا دور از جان اصلاً مثل زندگی خود ما ویروسها.

- دور از جان آنها یا ما؟

-حالا!

- خب اگر اپیدمی بروز کرد، چه؟ مخصوصاً وقتی ما توانایی انتقال از انسان به انسان را پیدا کردیم.

- می بینی که خودت هم داری کم کم شکست را قبول می کنی. حداقل اینکه ما در وضعیت فعلی و با وارد کردن تلفات معمولی نمی توانیم تهدیدی برای ایران به حساب بیاییم و باید منتظر جهش ژنتیک باشیم. ولی بفرض توانستیم اپیدمی هم  ایجاد کنیم، تازه آن وقت نوبت حماسه سازی  این مردم است.

- مسخره کرده ای؟ حماسه؟ آن هم  وقتی که  هزاران نفر مبتلا شدند؟

- نه بجان آنفی. مسخره کجا بود؟ اصلاً حماسه  سازی تخصص اینهاست. مخصوصاً وقتی تلفات زیادتر باشد. در زلزله بم چنان حماسه ای آفریدند که بیننده هوس می کرد کاش سالی چند تا از این حوادث اتفاق بیفتد و بجای سی چهل هزار نفر دو سه میلیون نفر زیر آوار بمانند تا حماسه های بزرگتری ساخته شود.

- می توانی درست و حسابی برای من توضیح دهی که این عملکرد چه خیری به حالشان دارد؟

- ببین، مردم ایران با آن ملتهای بی آبرو فرق دارد که وقتی مسئله ای در کشورشان پیش می آید چنان قشقرقی راه می اندازند که نگو و نپرس. همانهایی که بخاطر یک مشکل معمولی آنقدر توی سرو کله همدیگر می زنند و روزنامه ها و رادیو تلویزیونهایشان چنان آبرو ریزی راه می اندازند که سر و صدایش تمام دنیا را پر می کند. نویسندگان و  فیلمسازانی را که نقاط ضعف ملت خود را به رخ می کشند، چنان تشویق می کنند که روی همه  مازوخیست ها  را سفید می کنند و اصلاً به این اهمیت نمی دهند که وقتی  آبروی کشورشان را اینطوری می ریزند، دشمنانشان چقدر خوشحال می شوند.  تازه اصلاً  هیچ اعتقادی ندارند که همه جا پر از دشمن است. بی غیرتها پایش هم  که بیفتد صریحاً می گویند گور پدر دشمن،  زندگی خود ما مهمتر است. ملت ایران جزء ملتهای محجوب و با آبرو است.  هر چقدر هم که در رفتارهای روزمره شان برای هم بیخودی مشکل بتراشند و در صحبتهایشان در کوچه و خیابان و تاکسی و اتوبوس همدیگر را تحقیر کنند،  هیچوقت نمی آیند در مقابل بیگانگان خودشان را ضایع کنند. فداکاریشان هم  زبانزد است.  حاضرند برای کم کردن  روی دشمنان حتی سلامتی خود را هم بخطر بیاندازند. اصلاً فکر و ذکرشان دشمن است،  طفل معصومها زیاد هم دشمن دارند.

- اینها چه ارتباطی به عملکردشان در قبال یک بیماری دارد؟

-خب  وقتی یک ملت می داند که تمام کشورهای غربی کار و زندگی و مشکلات و گرفتاریهایشان را کنار گذاشته اند و از صبح تا شب به فکر توطئه علیه این ملت هستند و از شب تا صبح نیز از بیم اقتدار آنها به خود می لرزند و خوابشان نمی برد، مگر مرض دارد که نقاط  ضعفش را در مقابل بیماریها اعلام کند و دشمن شاد شود.    

- ولی خودشان چه؟

- خودشان هم اینطوری راحت ترند. چرا باید همدیگر را بترسانند؟ اگر قرار است اتفاقی بیفتد، خب می افتد. حالا برای چه قبل از اینکه  مشکلی پیش بیاید به آن فکر کنند و سری را که درد نمی کند دستمال ببندند؟ تازه مردم را هم که به اندازه کافی آموزش داده اند. امکانات هم که به اندازه کافی دارند.

-کافی؟

- زیادی هم هست. همان ویروس مفلوک ایدز را آن قدر تحویل نگرفتند و فقط مختص معتادان و اشخاص منحرف قلمداد کردند که  پشم و پیلش حسابی ریخت و رویش کم شد.  درست است که ایدز بسرعت در ایران در حال پیشروی است  ولی این ویروس در هدف اصلی خود که ایجاد ترس در مردم ایران بود، شکست خورد. تازه  این اواخر خود ویروسهای ایدز  فقط با شنیدن اسم داروی ایرانی تمام وجودشان  به لرزه درمیآید.  مگر نشنیدی وزیر بهداشتشان همین اواخر گفت که روشهای ایران در مقابله با ایدز باید بعنوان الگوی جهانی مورد توجه قرار گیرد؟ البته جهانیان این  کار را نخواهند کرد. به دو دلیل. یکی اینکه شعور ندارند، دوم اینکه ناصرخسرو ندارند.

- ناصر خسرو؟

- بعداً برایت می گویم.

- خب حالا آخرش چی؟

- شک نداشته باش که مردم ایران پیروز خواهند شد.

-آخر چطوری؟

- چطوریش را نمی دانم ولی اینها در هر مبارزه ای پیروز می شوند. فکر می کنی اینها هم مثل کشورهای بی اصل و نسب هستند که گر وگر شکست می خورند ؟ اینها در هر حال پیروزند. هر طور که مسائل پیش برود پیروزند. هر چقدر که تلفات بدهند پیروزند.

- خب، حالا می گویی چکار کنیم؟

- مگر تا حالا داشتم کاهگل لگد می کردم؟ یعنی تو هنوز قبول نکرده ای که .....

- چرا، قبول کردم. مشکل این است که همان دو سال پیش چند گروه به ایران اعزام شدند. تا حالا فکر می کردم که نتوانسته اند موفق شوند واز بین رفته اند. خب این مشکلی نیست. همانطور که گفتی برای ما ویروسها اجتماع مهم است نه  فردیت. ولی حالا دارم فکر می کنم نکند آنها در کارشان موفق بوده اند و توانسته اند بیماری را در ایران ایجاد کنند.

- وای چه فاجعه ای. یعنی کار از کار گذشته است؟ بدبخت شدیم.

- نه، هنوز می توانیم جلویشان را بگیریم. باید گروههایی را بفرستیم تا مانع کارشان شوند، با پرندگان مهاجر.

-آره، بجنب. سریعاً پیغام بفرست. بگو یا هاراگیری کنند یا کد ژنتیکی شان را تغییر دهند و به ویروس آنفولانزای معمولی تبدیل شوند. نه اصلاً، همینش هم خطرناک است، بگو به ویروسهای کم ضرر تبدیل شوند، مثلاً  همان ویروس موزائیک توتون یا بهتر از آن ویروس خاکستری کننده دُمِ پیشی.

- ولی......

- بله، می دانم وجود ندارد. خب این ویروس را می سازیم، بهتر از این است که رسوای عالم و آدم شویم. برو، اصلاً خودت با پرنده ها برو.

- من؟ به ایران؟

- چه اشکالی دارد؟ مگر همین الان نگفتی که برای ما ویروسها افراد مهم نیستند؟

- خب، بله. می توانم از بین رفتن را بپذیرم  ولی مبارزه با چنین دشمن مقتدری را نه. همین الان از ترس دارد بند از بند نوکلئوتیدهایم  جدا می شود.

- ولی..... اصلاً ولش کن، راست می گویی. ترسناک است. برو چند تا از این آنفی های ببو  را پیدا کن که چیزی حالیشان نباشد. کد ژنتیکی شان را همینجا دستکاری می کنیم و می فرستیمشان ایران، آن قبلی ها هم اگر کاری کرده باشند، صلاح ما این است که به رویمان نیاوریم، مثل خود  ایرانی ها. دشمن دانا هم نعمتی است.

- باشد. اینطوری مسئله بهتر حل می شود.  ولی دارم فکر می کنم بهتر نیست برای مواقع اضطراری  تغییراتی برای تمام آنفی ها اعمال شود، یا اصلاً همه ویروسها،  تا بتوان بعضی پیغامها را سریعاً به آنها منتقل کرد؟

- راست می گویی. از نظر فنی که امکانش هست. هر نوکلئوتید چهار حالت دارد و دو بیت اطلاعات را می تواند شامل شود. اگر در کنار رشته های چند هزار تایی نوکلئوتیدهای ویروسها  فقط چند صد تا را  به این کار اختصاص دهیم می توان در این کار موفق شد. اصلاً در حالت عادی هم بهتر است چنین بخشی در ویروسها ایجاد شود. دیگر وقت آن شده که ویروسها هم  روش کور قدیمی را کنار بگذارند و در  رسیدن به اهدافشان بشکل هوشمند عمل کنند. می توان پیغامها را هم بعد از مدتی به روز کرد.

- چه جالب، دریافت پیغامهای جدید. زندگی متنوع و....

- اشتباه نکن آنفی. تغییر پیغامها  را برای بقیه  ویروسها گفتم. برای ما فقط یک اصل ثابت وجود دارد که باید بطور دایم در نوکلئوتیدها درج شود. فقط یک پیام، یک جمله.  ساده ولی بسیار مهم و حیاتی. به ایران نرویم آنفی.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 18:38 توسط علی شیخ الاسلامی |