راز بقا
پری دژآلود
(( هی اسی هیکل وایسا ببینم.)) اسی برمی گرددو می خندد.
_روآب بخندی لعنتی، حالا پاتو کفش ما می کنی ناکس.
_من، جون مرتض چاخان می دونی که تو مرام من نیس، اصلا کدوم کفش؟
_چاخان همه کسته. خودتو نزن به اون کوچه، شنفتم اون لعنتی کاراته ماراته ایی نمی دونم جودو مودوایی یه همچه چیزی.
_خب باشه تورو سننع، خودت گندبالا اوردی به من چه، تازه شنفتم به تو اوکی نداده.
_ نداده که نداده باشه.من انقدرمیخ هستم که اوکی رو بگیرم،اما لعنتی مث ماده شیر می مونه.
_راستی چطورشد که شاخ به شاخ شدین این طوریا شنفتم.
- غلام خپل یا ابی سوسکی چی بافتن برات؟ همش غلطه. خودم راستشو می گم.
_خب بنال بینیم راستش چی بوده.
_داشتیم با غلام خپل می رفتیم. خیابون خلوت بود عین کله ی حسن نونوا. یه دفعه یکی از اون جگور مگوریا از خیابون درختی پیچیدبه طرف ما. به غلام خپل گفتم:
(( برم تو نخش؟)) گفت:
(( برو ببینم چی کار می کنی؟ می تونی مخشو بزنی؟))
رفتم کنارش بهش گفتم: (( خانم افتخار می دین؟))
لعنتی محل سگمم نذاشت وپاتند کرد.غولومی خندید.
مام پا تند کردیم.دوباره گفتم)) :خوشکله با پیرها نازکن باما.....هنوزحر فم تموم نشده
بر گشت یه نگاهی بهم کردانگاربه حمالشو نوکرش نیگا می کنه.بازم غلومی خندید.
دستمو درازکردم که بگم، یدفعه کیفش چنون خورد تو صورتم که فکر کردم دنیا سیا شد.بد جوری کنف شده بودم باید تلافی می کردم.
_ خب چی کار کردی؟
_وایسادم روبه روش.دس کردم تو جیبم چاقورو در اوردم ضامنشو که زدم تیغش تقی پرید بیرون، می خواستم بترسونمش، نمی دونی ناکس لعنتی تو یه چشم به هم زدن یه دور چرخیدو پاش که هوا رفت خورد به چاقو، از دسم افتادتو جوب. هنوز دسم رو هوا بود که دیدم ابی سوسکی داره می یاد همه چیز رو دیده بود. افتض شده بودم.
به خودم گفتم: ننه سگ بی کار بودی ریدی به خودت. حالا برات دس می گیرن، خداروشکرکردم تو خیابون کسی نبود.
_خب ابی چی کار کرد؟
_دیدم دولاشده روی زمین. نگو کیف دختره پخش وپلا شده و ابی سوسکی داره جمع می کنه و براش زبون می ریزه: خانم اجازه بدین کمکتون کنم. ناراحت نشین از این آدمای بی کلاس.
نمی دونم چرا یه دفعه یاد ماده شیر راز بقا افتاد بودم،به خودم گفتم حال دارییا، تواین گیرودار.
_خب بعد چی شد؟
_بعد هچی دیگه دختره رفت ومنم رفتم چاقو مو ور دارم. دس کردم تو جوب دیدم یه کارت افتاده عکس دختره هم روشه دسم رفت طرفش، دیدم دسه سوسکی کارتو ورداشت و گفت: (( من می برم با این کارت شاید بشه به یه چیزی رسید تو که سه کردی. اون رفت وغلام خپل داشت می خندید. راستش خیلی خیطی بالا اورده بودم از خنده اش لجم گرفت گفتم:
ببند اون انباره گهو.
_خب پس جناب مرتض چاخان لعنتی بریم سر اصل مطلب، پس من پا تو کفش تو نکردم. اگرم کردم تو کفش ابی سوسکی رفتم، اما خیالت تخت اونی که من دیدم دم به تله نمی ده .
_ترمز،ترمز، وایس اسی خان هیکل حساب سوسکی خان رو هم می رسم شب درازه می بینی چطور خیسش می کنم که غرق بشه
_جوجه تو اگه می تونستی که همون جا.....
_ ای نالوطی داری به رخم می کشی، برا سوسکی یه قوطی سوسک پر کردم. حساب تو روم می رسم.
دستش در جیب شلوارش می رود.چشمش به دخترک می افتدکه از خیابان درختی می پیچد.